غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

303

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كردم آنگاه معز الدوله كاتبى تعيين فرمود تا مفضل دخل‌وخرج خليفه را نگاه دارد و در ايام دولت معز الدوله و ساير ملوك ديالمه خلفاء عباسيه بغايت بىاعتبار بودند زيرا كه معز الدوله متشبث بمذهب اماميه بود و ميدانست كه خلافت حق سادات صاحب سعاداتست و در سيزدهم ربيع الآخر سنهء ست و خمسين و ثلثمائه معز الدوله بعالم آخرت پيوست و پسرش عز الدوله بختيار بجايش نشست و در سيزدهم ذى القعده سنهء ثلث و ستين و ثلاثمائه مطيع بواسطه عارضه فالج خود را از خلافت معاف داشته آن مهم را بپسر خويش عبد الكريم كه ملقب بطايع بود بازگذاشت مدت حكومتش بيست و نه سال و پنج ماه بود و احمد بن فضل بن عبد الرحمن السامرى بأمر وزارتش مشغولى ميفرمود ذكر بعضى از اصحاب علم و سداد كه فوت ايشان در زمان المطيع لله اتفاق افتاد در تصحيح المصابيح تصريح يافته كه در سنهء خمس و ثلثين و ثلاثمائه صاحب مسند ابو سعيد الهيثم بن كليب بعالم آخرت نقل نمود و در سنهء تسع و ثلثين و ثلاثمائه ابو القاسم حفص بن عمر الاردبيلى كه در ولايت آذربيجان از جملهء اعيان محدثان بود و در علوم متداوله تصانيف دارد فوت شد و در همين سال سيد ابو الحسين محمد الاقطبى در نيشاپور از دار غرور بسراى سرور نقل فرمود و آن جناب بصفت زهد و دانش موصوف و معروف بود و از نيشابور مردم را بخلافت خود دعوت نمود و چون جمعى دست بيعت بوى دادند برادرش ابو على از كيفيت حال وقوف يافت و آن جناب را گرفته بحموية بن على كه از جملهء امراء نصر بن احمد سامانى بود سپرد و حمويه سيد ابو الحسين را ببخارا فرستاد تا محبوس كردند و بعد از انقضاء يك سال آن سيد حميده‌خصال از حبس نجاة يافته بار ديگر به نيشابور آمد و تا آخر ايام حيات اوقات بفراغت گذرانيد و در سنهء اربعين و ثلاثمائه فوت شيخ ابو العباس دينورى واقع بود و در سنهء اثنى و اربعين و ثلاثمائه احمد بن محمد بن ابراهيم الخطابى كه مقام السنن در شرح صحيح ترمذى و اعلام السنن در شرح صحيح بخارى و غريب الحديث از جملهء مؤلفات اوست وفات يافت و در سنهء ثلث و اربعين و ثلاثمائه ابو نصر فارابى كه از مشاهير حكماء اسلام است و شيخ ابو على بن سينا شاگرد مصنفات اوست بعالم آخرت شتافت فاراب بزعم بعضى از ارباب الباب اسم ولايتيست در ديار تركستان و بقول صاحب لباب شهريست در بالاى شاش نزديك ببلاساغون و نام ابو نصر محمد ترخان بود و لقبش معلم ثانى و مهارت معلم ثانى در فنون حكمت و كمالات نفسانى بمثابهء بود كه عقل علماء كامل كياست ما فوق آن درجه تصور نمىنمود در بعضى از تواريخ مسطور است كه در اواخر اوقات حيات ابو نصر فارابى را بر ولايات شام عبور افتاد و بمجلس سيف الدوله بن حمدان كه در آن اوان حاكم آن ديار بود رفت و بحسب اتفاق در آن روز جمعى كثير از علما و فضلاء در آن محفل جمع آمده بمباحثه اشتغال داشتند و حكيم ابو نصر